این فیلم که محصول مشترک انگلستان و هند است برگرفته از رمانی به همین نام از "ویکاس سوارپ" می باشد که به معرفی جامعه هند پرداخته است. در حالیکه شهرت و شکوه شهر بمبئی به نمایش کشیده شده در همان حال نیز چهره فقر , مخروبه ها و بدبختی های آن نیز به تصویر کشیده شده است.
دنی بویل در این فیلم به روایت کوتاهی از نیمه پر و یا خالی لیوان می پردازد. افراد خوشبین می توانند شکوه و افتخارات هند را ببینند و در مقابل نیز این فیلم, ترحم و رقت روح آدمی را در برابر فقر علاج ناپذیر جامعه هند تحریک می کند.
خلاصه داستان : «جمال ملک» جوانی است که زندگی سختی داشته است. او سختی را به معنای واقعی کلمه در زندگیش درک کرده و حوادث زندگیش به قدری زیاد و عجیب هستند که او را که جوانی بیست و چند ساله بیشتر نیست بسیار با تجربه بار آورده است. او هرگز درس نخوانده ولی آن قدر اطلاعات عمومی دارد که بتواند در یک مسابقه تلویزیونی جایزهی بزرگ را از آن خود کند. بر اثر اتفاقی او تصمیم میگیرد در یک مسابقهی تلویزیونی معروف شرکت کند. او یکی پس از دیگری سوالات مسابقه را که رفته رفته سخت تر هم میشوند پاسخ میدهد. این مسئله شک مجری مسابقه را بر میانگیزد و زمانی هم که مجری برای امتحان جواب غلطی را به او میرساند و جمال باز هم به سوال درست جواب میدهد او را تحویل ماموران پلیس میدهد تا دلیل اصلی جواب دادن او را به همهی سوالات متوجه شود. اینجاست که کمال باید برای توجیه جوابی که به سوالات داده است یک به یک به گذشتهاش باز گردد و اتفاقی را که باعث شده است او آن اطلاعات را به دست آورد را برای مامور پلیس تعریف کند تا پلیس را مجاب کند که تقلبی انجام نداده است. جالب اینجاست که سوالات مسابقه هم بر حسب اتفاق جوری منظم شدهاند که باعث میشود اتفاقات مهم زندگی پر فراز و نشیب او یک به یک پست سر هم روایت شوند.